الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

31

الغدير ( فارسي )

عمر گفت : كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آن را حلال كرد در زمان ضروره و تنگدستى پس از آن مردم برگشتند به توانگرى و فراوانى و گشايش زنده گى سپس نميدانم كسى را از مسلمين كه عمل به آن كند و نه به آن برگردد ، پس اكنون هر كس بخواهد بمشتى گندم يا خرما ازدواج كند و بعد از سه روز هم بطلاق جدا شود . گويد : گفتم و تو آزاد ساختى جاريه و كنيز را بزائيدن كه اگر بچه اش را زائيد آزاد است بدون آزاد كردن آقايش گفت : ملحق كردم حرمتى را بحرمتى و نخواستم مگر خير و صلاح را و استغفار ميكنم گفتم : و شكايت ميكنند از تو خشونت كردن با رعيّت و شكنجه تازيانه را گفت پس بلند كرد شلاقش را پس از آن دست كشيد بر آن از سر تا آخرش ، پس از آن گفت : من هم پالكى محمد بودم ، و زميل و همرديف آنحضرت بود در غزوه و جنگ قرقرة الكدر ، پس قسم به خدا كه من پس ميچرانيدم تا سير ميكردم و آب ميدادم تا سيراب ميكردم و شتر را موقع دوشيدن و منع كردم شترانى را كه به چپ و راست ميرفتند و از راه ميانه و مستقيم نميرفتند و من دفاع ميكنم از مقام خودم و راه خود را ميروم و منضم ميكردم آن را كه از مقصد منحرف ميشد و ملحق ميكردم و ميرسانيدم مركبهائى را كه بد راه ميرفتند و بسيار زجر ميكردم و كمتر ميزدم و عصا را ميكشيدم و با دست دفع ميكردم اگر اينها نبود هر آينه پوزش ميطلبيدم و عذرخواهى ميكردم . گويد : پس اين مطلب به گوش معاويه رسيد ، پس گفت به خدا قسم كه او عالم برعيتشان بود . ابن ابى الحديد در شرح نهج ج 3 ص 28 ، از ابن قتيبه و طبرى نقل كرده است .